عشق

به خاطر تو در باغهای سرشار از گلهای شکوفنده

من

از رایحه بهار زجر می کشم !

چهره ات را از یاد برده ام

دیگر دستانت را به خاطر ندارم

راستی ! چگونه لبانت مرا می نواخت ؟!

به خاطر تو

پیکره های سپید پارک را دوست دارم

پیکره های سپیدی که

نه صدایی دارند

نه چیزی می بیننند !

صدایت را فراموش کرده ام

 صدای شادت را !

چشمانت را از یاد برده ام .

با خاطرات مبهمم از تو

چنان آمیخته ام که گلی با عطرش !

می زیم با دردی چونان زخم !

اگر بر من دست کشی

بی شک آسیبی ترمیم ناپذیر خواهیم زد !

نوازشهایت مرا در بر می گیرد

چونان چون پیچکهای بالارونده بر دیوارهای افسردگی !

من عشقت را فراموش کرده ام

اما هنوز

 پشت هر پنجره ای

چون تصویری گذرا می بینمت !

به خاطر تو

عطر سنگین تابستان

عذابم می دهد !

به خاطر تو دیگر بار

به جستجوی آرزوهای خفته بر می آیم :

شهابها !

سنگهای آسمانی !!

 

پ ن : پابلو نرودا (ریکاردو ریس باسوالتو)

پ ن 2:در آستانه قلب تو  پسرکی افسرده‌حال چونان من زانو زده است؛ با دیدگانی دوخته به نرگس شهلای تو...

/ 3 نظر / 9 بازدید
فائزه

بعد از خوندن این پینوشت این یادم اومد : آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت .. آه از آن مست که با مردم ِ هشیار چه کرد ..

.....

خودم را در تو جستجو کردم حاصل ‘ همه هیچ من بود من تمام خاطرت توام توماندی این بار خاطزه ها می میرند

آذر

یاد من باشد تنها هستم. ماه بالای سر تنهاییست!