اندوه

من از آنسوی جنون می آیم

از شهر کبودی ها، از هو هوی بادهای بارور ِ اشک ، از بین نقطه چین  ِ فاصله می آیم.!

من از خاطراتی می آیم همه اش شب پرسه های احتیاج همه اش ردپای یکی در غبار

همه اش تنهایی ، همه اش بارانی ...!

من از عمق شب از آه های معلّق از خاکستری های محال می آیم ..

من از دورهای دور از آنسوی مرزهای سکوت از سرزمین انجماد ِ عاطفه می آیم

می آیم کنار پرچین واژه های ِ گیج مرد ِ درون آینه به همهء فضای شکنندهء بی تو

دوسه خطی درددل می بارم و باز می گردم ...

باز می گردم به شب و سکوت ِ بی تو

به خانه ای در آغوش ِ سکوت

به یکی خیره درون آینه

به یکی که گویی سالها ایستاده جان داده..!

دستهایم تنهاست

چشمهایم خیس

راستی اصلا چشمهایم یادت هست ؟!!

به خدا که یادت نیست..

نیست .!

 

پ ن : دستهایم را در باغچه می کارم سبز خواهم شد می دانم می دانم ...

 

 

/ 4 نظر / 25 بازدید

Roozha MiGozarad Va Man Dar in Otaghe Khasteye Bi Rooh Ke Sarshar Az Ghamo Sokoot Ast Yade Tora Minegaram...Mibooyam..Be Yade Cheshmanat Aramam..Va Chenan Aram Ke Kasi Fekr Nakard Zire Khakestare Arameshe Man Che Hayahooyist...Asheghi Ham Dardist Va Man Midanam Ke Be in Dard Shabi Kahahm Mord...

بهار

تولد زیبا مبارک....1/خرداد/89

دلتنگ باران

گه گاهی که متنهایت را میخوانم ابرهای سیاه به آسمان دلم هجوم میکشند اما نمیخواهم همیشه بر غم و اندوه -و شب وسکوت گریه کنم . دوست دارم آفتاب را به سرزمین دلت دعوت کنم تا رنگهای دیگر رنگین کمان را ببینی و بدانی که چه زیباست زندگی حتی بدون او

نیایش

با سلام و درود همه دنیا با من دشمنند.... به روزم و چشم انتظار نقد شما با احترام .