حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه بود ...

...

و امّا عشق ...

عشق سه حرف ساده نیست که به زبان ِقلم آید و نقش ِدل ِ کاغذپاره هایی شود همه اش بی مقصد ..!!

عشق ، مضمون گم شده ایست لابلای چند جملهء ِگیج، لابلای درددلهای یکی دچار،

پشت پنجره های مه گرفته، پشت صدای باران....

آه باران این انیس لحظه های خیس عاشق !!!

آه عاشق ؟

عاشق ،مظلومیت طپش های مداوم قلبیست که برای طپیدن ،تنها بهانه اش شاید دیدن

رخ معشوق باشد حتی در خیال ،در رویاء در هیاهوی فرسنگها فاصله ....

سالها دور و دورتر ..

آری عشق بی بهانه می آید و دچار می کند و بی بهانه خواهد رفت و پشت سر پلهای حیرانی!!

این روزها حیرانِِ این دوری، آوارهء شهر  ِ شب شده ام ، شهر گریه های شبانه در سکوت ممتد لحظه ها...

بی هیچ بهانه ای دلم می گیرد ،  دلم برای کسی تنگ می شود که مدتهاست رفته است..

مدتهاست خانه و خیابان ، شهر و آدمکهایش ، شب و سکوت ، همه و همه رفتنش را

باور کرده اند الّا من !!

 آخر چگونه باید به این باور برسم حجم سبز دستانش در سردی دستهایم خالیست؟!!

چگونه باور کنم زلال چشمانش دیگر مرا نظاره گر نیست ؟

این روزها در سرم غوغاست ، درون سرم ده ها کارگاه ِ آهنگریست ، درد می گیریدم این شبها..

و چون همیشه او که باید می بود تا سر به دامان پر مهرش آرام گیرم نیست و انگار هیچوقت نبوده است !

 این روزها تب می کند پیشانیم در هاج و واج دقیقه ها....

این روزها بی بهانه دلم برایت تنگ می شود بانوی خیالی ام ....

می بینی ام ؟!!

 می خوانی ام ؟!!

 

 پ ن : شب آشیانم بانو ، اینگونه عاشق بودی؟؟!!

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
آذر

هوس تنهایی کرده ام.جای خلوتی می خواهم و صدای او را که دائم بگوید:"دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم." و من با صداش در خودم غرق شوم و بغض کنم و آرام گریه کنم تا کلافه شوم و بگویم:"بس است دیگر!بگو دوستت ندارم.بگو از تو متنفرم،بگو برو گم شو!" و او با بغض بگوید:"دوستت ندارم.از تو متنفرم،برو گم شو!" و من از شنیدن آن ها سبک شوم و بخندم و کیف کنم تا کرخ شوم و دوباره هوس کنم آن صدا از پشت پنجره باز با ناز و خنده سرک بکشد و آهسته بگوید:"هر چه گفتم دروغ بود.دوستت دارم،دوستت دارم." و من دوباره سنگین بشوم و کیف کنم و فرو بروم و گریه ام بگیرد و دوباره بازی شروع بشود و من التماس اش کنم که بگوید دوستت ندارم و او بگوید:"چون تو می خواهی می گویم دوستت ندارم.بس که عاشق ات هستم می گویم ازتو متنفرم تا بخندی." و بعد بپرسد:"حالا راضی شدی؟سبک شدی؟" و من بگویم:"نه،رفتن ات،آمدن ات،خنده ات،گریه ات،آشتی ات،قهرت،عشق ات،نفرت ات،دوری ات،نزدیکی ات،وصال ات،فراق ات،صدات،سکوت ات،یادت،فراموشی ات،مهرت،کینه ات،خواندن ات،نخواندن ات و اصلاً بودن ات و نبودن ات سنگین است،سنگین است،سنگین