خط خطی

 

خبر این است

زیبایی سوخت ، ترانه ، به زیر خاک شد

زودتر از زود

زودتر از نامردی که تنش را لمس کرد

به نامردی

می پرسم : ترسید ،‌لرزید ، چندبار مُرد؟

می گویم : تو بودی ...

با این بغض و فریاد تو چه کنم  هر شب...

با این بغض و فریاد خود چه کنم  هرشب ...

 

پ ن :آن تیر که کمان ِ ابروی تو رها کرد ، دیدی که چه ها کرد؟؟! 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
آذر

دنیا کوچکتر از آن است که گم شده ای را در آن یافته باشی هیچ کس اینجا گم نمی شود آدمها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی در مه یکی در غبار یکی در باد و بی رحم ترینشان در برف. آنچه بر جای می ماند رد پایی است و خاطره ای که هر از گاه پس می زند مثل نسیم سحر پرده های اتاقت را