دوسه خطی باران

و گاهی اینگونه دلتنگ ، شب زده، بی پروا رو به سراب ِ زرد چشمانت فریاد :

آهای دور از من ، بیقرارم برگرد !!

این سکوت ِ بی تو آنقدر سرد است که مرداد هم  تاب نیاورد ، مرداد ِ بی تو سرد ترین ماه ِ سال بود!

خیابان های ممتد ،شهر تو خالی، آدمکهای حرّاف، من ِ بی تو ، شب و شعر

درگیر بودن با سراب، با اینکه عاقبت روزی می رسی از راه، با هم آغوشی رویاء

به جنون ِ می بردم، به سردرد، به گوشه ای تنها نشستن، به واژه در آغوش کشیدن!

جمعه های شهر من لبریز است از چراهای بی پاسخ از گنگ مجهول ِ اینکه چرا نیستی

سر به شانه هایت های های باران تنهایی؟!

نمی شود با زبان اینان از این گفت که یکی باید باشد او که با باران آمد و با باران رفت !

چشمی باید که باشد که دریابد نگاه منتظر کسی چو مرا که بر جادّه ای متروک ترا می جوید!

دلی باید که باشد که اشک را دریابد که سوز انتظار را دریابد که فلس مظلومانه ماهی دور از آب را دریابد!

من دلگیرم از این فاصله های کبود از جمعه های زرد شهرم دلگیرم  از تو دلگیرم از من دلگیرم!

 دلم برای خودم تنگ شده است !!

 

پ ن : من مخاطب ندارم!

پ ن ٢: ماه خدا به عاشقای خدا مبارک ، محتاجیم به دعا

پ ن٣:  تا نوزدهم رمضان وبلاگ آپدیت نمیشه!

 

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
قاصدک

[گل][گل] همین طور شما ... از دیدن نظرتون خوشحال شدم ... ماه خدا بر شما نیز مبارک ... [بغل]