زمزمه های سرما

باران که ببارد شب که باشد جمعه که در راه باشد یعنی من و یک جای خالی تا همیشه

به هم می رسیم در گرگ و میش خاطره های مسدود در هلهلهء تنهایی ِ خانه!

به هم می رسیم و من از حسرت  گنگ چرا ندارمت می بارم  و

 او بالا بلند و آبی ایستاده در بلندای خیالم به خود می خواندم و من

 جز اشک لایقش نمی بینم جز آه کلامی نمی بینم!!

من و نداشتنش به واژه می رسیم و واژه به باران میرسد و باران به هق هق

 به شکوِه ،به گلایه ، به تکرار هذیانهای آلوده به درد ،به نوشتن و نوشتن ،به سردرد های بیهوده!!

من و شب که به هم می رسیم باران کنار پنجره گره می خورد با خفگی بغض، با سر به

 دیوار کوفتن، با هم آغوشی  خیال و خاطره ، با جانم به درد آمد خدا کاری بکن!!

دست خودم نیست به خدا به شاپرکها به نسیم به الهه به باران به اشک سوگند دلتنگم!!

روزهای سردیست دلم سرد نگاهم سرد جای خالی ات سرد 

 تو امّا کاش تا همیشه گرم گرم به افق به فردا به ادامه شاد ِ شاد!

 

پ ن : وقتی سکوت هجوم گنگشو می یاره و بسط می شینه یا باید کسی باشه که سر بیکسیهاتو به شونه هاش بگیری و آرومت کنه یا اینکه قلم برداری و بنویسی هرچند هذیون اما فقط بنویسی ، اونقدر که لابلای کلمه ها خوابت بگیره و بیدار شی ببینی صبح شده و باز باید مثل یه آدم آهنی پاشی بری سر کار!!

 

 

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
پاییز

از در كه می روی خزان از پنجره می آید از حیاط كه می گذری پاییز می شود پای به كوچه كه می گذاری پاییز نه ...كه زمستان می آید نه به خاطر من محض شاخه های سبز از این دورتر نرو [گل]

آرامش

نامت را بر زبان می آورم دریا بر من گسترده تر می شود دریایی که ادامه ی گیسوان توست کلامت را سرمه چشم می کنم آفتاب و ماه و ستارگان را در آب ها می بینم می خوانمت موجی بلند به ساحل می دود و دست می گشاید صدفی پلک می زند و تو در گیسوانت می تابی [گل][گل][گل][گل][لبخند]

آرامش

سلام دوست من نوشته تون بسیار زیبا بود ممنون که بهم سر زدی[لبخند]

...

ساده بگم نوشته هاتون رو دوست دارم. موفق باشید.[گل]

آرامش

حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه میکنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از انگه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود ای ... ای دریغ و حسرت همیشگی ! ناگهان چقدر زود دیر می شود ! سلام دوست من به روزم و منتظر قدوم سبزت[قلب]

دلتنگ باران

دستان سرد حضورت در خیالم بالهای پرواز بسوی خاطراتم را میشکند ؛حوصله ای ندارم اما به آسمان خیره هستم تمام ستاره ها چشمک میزنند حتی تک ستاره خیالم در دور دستها ...چه کسی میداند کدام نگاه برای اوست وبرای توست؟ کدام دل تپیدن را از تو وام میگیرد و چه کسی میداند راز تنهایی را, اشک, آه ببار باران که تو بی کینه ای بیرنگی و همه را سیراب میکنی همیشه دلتنگ توام حتی لحظه باریدن..