هذیان سه شنبه

 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا...........

 

قاصدک در دلم  امید ، شاخه ای خشک شده است .... (نطفه ای)   نیمه مرده است !!

در دلم شوق ، تا بینهایت سرد است

حوالی ام تا دورها بیابانی زرد ،آدمکهای سرد ، صورتک های به ظاهر همراه ، لبخندهای سرگردان ،

هذیان ، هذیان ، هذیان....!

قاصدک نبودی تا ببینی چه شبها تا به صبح همپای باران هی گریستم هی گریستم !!

نبودی تا ببینی حسرت یک جای خالی تا مرزهای جنونم می بُرد!

 تا سرزمین باران تا انتهای آرزو تا خودش ، خود ِ خودش!!

نبودی تا نمی دانم کجاها افسوس بود، افسوس ، حسرت بود ، حسرت!!

قاصدک انتظار خبری نیست مرا ،

 او که نیست  و نخواهد بود انتظارش را چه سود ؟؟!!

او که رفت اما کاش می دانست یادگارش با من و سکوت خانه ام  بی او  چه کرد ؟!!

او که رفت اما کاش می دانست آنچه از من کَند و بُُرد  قسمتی از دل نبود ،

خود ِ خود ِ دل بود، همهء ِدل بود  که می بُرد!!

قاصدک بگذر این بار هم از کوچه حیرانی من،

 اما به مسیر ، به کوچه های دلگشا، به ردِّ پای مسافر های در راه، به باران به نسیم برسان سلامم را !!

و بگو این روزها دیوانه ای آن دورها در سرزمین  ِاندوه به سراب خیره مانده همچنان!!

 و بگو ابر های همه عالم آنجا می گریند شب و روز ، وقت و بی وقت ...!

قاصدک در دلم این روزها به خدا همه کورند و کرند ....  دوستیها در خواب ، در حقیقت دورند!!

انتظار خبری نیست مرا ........!

 

پ ن ١: با احترام به شاهکار استاد اخوان  .......... روجش شاد ( گل سرخ)

پ ن ٢: با همین دیدگان اشک آلود با همین ترانه های اندوه ،مولای شهر دلم 

هوای مشهدت دارم . بطلب بطلب!

/ 3 نظر / 11 بازدید
پاییز

دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است كسی كه خالی وجودم را از خود پر می كرد و پری دلم را با وجود خود خالی دلم برای کسی تنگ است کسی که بی من ماند کسی که با من نیست دلم برای کسی تنگ است که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد دلم برای کسی تنگ است که آمد رفت ...... و پایان داد کسی .... کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود ....كسی كه دوستش دارم .... عاشقانــــــه همیشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد! ...دلم برای تو تنگ است[گل]

فرزاد

خیلی ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو میترسونه ! اما من دوسش دارم چون تنهایی رو درک میکنه...

دلتنگ باران

سلام دوست خوبم دلتنگ دلنوشته های تو هستم .من هم همیشه از رفتن میترسم احساس عجیبی که اگر نیایی !دلم را به تپش می اندازد ولی خوشحالم که آمدی .هر از گاهی در کنج خیالم پرسه میزنم و به این می اندیشم که رسیدن و تمام شدن اما نرسیدن ذره ذره در انتظار ماندن ,تنهایی حس غریبی هست که در انتظار دوست داشتنهایت سپری میشود ...تنهایی را سخت نگیر همین که فکرت در دنیای خیال در پرواز هست تا به هر سویی پر کشد بیخیال زمین اوج بگیردوست من تا خود باران...