من از تو . تو تا من

به روی جاده ی کاغذ ، دل ِغزل تنگ است

که پای هرچه قلم تا رسیدنت لنگ است


هزار مرتبه تا تو دویده ایم اما

میان ما و رسیدن ، هزار فرسنگ است!!


چه دلخوشم که تو از راه می رسی و ... نه


چه جای وحدت خورشید با شباهنگ است


پرنده می شوم اما بدون تو ... آری


به هر کجا بپرم آسمان همین رنگ است!!


همیشه تیره ی تیره همیشه ابری و سرد


همیشه دست کسی آشیانه ی سنگ است


مرا بخاطر من بودنم به آتش کِش


نی ام که سوختنم زخمه زخمه آهنگ است


مفاعلن فعلاتن ... تو را نمی گنجد

 

برای از تو نوشتن مجالمان تنگ است!!

 

پ ن: ترا باید با خون نوشت ،خون ِ دل!

/ 0 نظر / 5 بازدید