جمعه های زرد

سلام

لابلای این دقایق خفه ، بین دلهره های گنگ، غرق در سکوتی تلخ ، جمعه را طی می کنم !

و به تو می اندیشم که نمی دانم چرا پیدا شدی و چرا گمت کردم ؟

به تو می اندیشم و از یاد می برم تنهایی ِزشت خانه را ...!!

به تو می اندیشم و از یاد می برم طعم گس اشکهایم را ، شوری ِباران چشمانم را !!

و تو در خیالم قد می کشی تماشایی ....اوج می گیری تا بام احساسم ،تا چکّه باران شعر!

 من دلم را در آغوش می گیرم و خیره به رویرویی همه اش تو  از تو می نویسم که

دلم برایت تنگ شده است ؛

از تویی که می دانی و نمی آیی !!

بین این همه صورتک ِ عبوس تنها مانده ام و نمی آیی!!

نمی آیی!!

 

پ ن١ : اگه نمی نوشتم خفه می شدم از سکوت!

پ ن ٢: حال همه ما خوب است اما تو باور نکن..

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
فائزه

این نوشته های عاشقانه که از دلی عاشق بر آمده و به دنیای مجازی سرازیر شده ... نمی دونم اما امیدوارم زودتر مثل من احساس کنی که احساس ِ بی مخاطب ، بی خریدار است .. برای اویی می نویسی که نیست.. شاید هم برای خالی شدن دل خودت از غصه ها می نویسی.. هرچه که هست.. فرو رفتن بیشتر در غم فاصله هاست .. جدایی بیشتر از زندگی واقعی ست .. جوابم را بده آخر ! تا کی ؟ بس نیست ؟ ..

آرامش

زندگی چیست؟؟؟ زندگی با همه وسعت خویش مخمل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن نیست اظطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست زندگی کوشش و راهی شدن است زندگی جوشش و جاری شدن است از تما شاگه آغاز حیات تا بدانجا که خدا می داند...... [گل][گل][گل][گل][گل][قلب] سلام دوست من طاعات و عبادات مقبول حق التماس دعا[گل]

.

از تمام دنیا تو بخند زیبا! عجب!

سونیا رجبی

شیشه عطر بهار لب دیوار شکست و هوا پر شده از بوی خدا. همه جا آیت اوست دیدنش آسان است سخت آن است نبینی او را.