فاصله ها

سلام

بین ما خطیست مجهول به نام تقدیر و آنچه تقدیر طلب کند گریز از آن به هرسو بی نتیجه !!

بین من و تو فصل ها فاصله است که تو از جنس بهاری و آبی  ِآسمان  اوج نگاهت

و من خزان زده ای بی برگم رو به زوال رو به شب  رو به خاکستری های بن بست!!

بین من و تو  دو فصل جاریست ،   یکی سبز  ِیکی شدن  و دیگری زرد ِاز هم دور بودنها...!

 بین من و تو همین کاغذپاره های کج و ماءوج ،

 آههای تکراری ،قهوه های تلخ ،سرفه های سیگار ، شب و بیداریست .......!

آمده ام بگویمت حالم از این همه فاصله، از این همه انتظار ِگنگ ، از این همه خاطرات تودرتو  ،

حالم از تو از همهء پشت سر ، از هرچه که سبب شود دل رنگ و رورفته ام بلرزد به هم می خورد!

مرا با عشق چه کار آخر؟

آنهم عشقی کاملاً سرابی رنگ!! تو کجا و من کجا؟

تو لیلی ِ فاصله های زرد و من مجنون لحظهای التهاب !!

تو از تبار زیبارویان ِشهر بی وفاییها ، من از سلالهء مسلول دشت های اندوهم !!

من و تو دو موازی هستیم در امتداد روزگار  گاه به لبخندی خود را می فریبیم که آری او هست!!

اَه اَه اَه...

او کجاست؟

کجاست تا ببیند عاشق پنجره ها پشت صدها پنجره تنگ غروب جان داده است !!

او کجاست وقت بیتابی دلِ پرخون، چشم ِپر اشک؟

بین من و تو همین هذیانهای مردابیست !

از پی من ، از پی این قافیه های بی در و پیکر بیهوده می گردی ...

حوالی من تا ناکجا آباد تنهاییست!!

تنهاییست!

 

پ ن ١ : ندارد!

پ ن ٢: ممنون بابت تبریک ها ( گل سرخ)

/ 4 نظر / 3 بازدید
پاییز

وهم بود یا فریب ، یا خیال و خواب بود حس گرم و روشنی که مثل آفتاب بود تازه می شدیم با خیال گرم و روشنش مثل موج اضطراب و اوج التهاب بود تلخ بود چون شراب و گرم بود چون شرار عشق لعنتی که لحظه لحظه اش عذاب بود محو شد میان سایه های مبهم غروب گویی از نخست نقش مبهمی بر آب بود مثل برگ و بوی گل ، نه در فضای باغچه بلکه در میان برگهای یک کتاب بود از چه بی فروغ می شود اگر دروغ نیست؟ این سوال ، پرسشی همیشه بی جواب بود [گل]

...

افق تاریک دنیا تنگ , نومیدی توانفرساست. می دانم. ولیکن ره سپردن در سیاهی رو به سوی روشنایی زیباست می دانی؟[گل]

.

چه عاشقانه فراموش کرده ای خود را در این سکوت که خاموش کرده ای خود را! [گل]

مریم

با کمی تاخیر اما تبریک تولدت مبارک [گل]