روز تلخ رفتنت تا همیشه یادم هست

من زادهء دستهای انتظارم ؛

یک تلاطم در غباری بی تبارم

بی نشانم بی کلامم

ابتدایم رفته از یاد ؛ امتدادم رفته بر باد ؛

 آنچه هست حیرانیست !!

روبرویم سرزمینیست همه اش بارانی؛ پر شده است از ابرهای پریشانی

در صدایم درد پیچیده ؛ بغض با گلو همسایه است ...

تو که رفتی با نگاه هیز مرد نامرد ؛ شب من اینجا آغاز شد

 ابتدای این همه ویرانی  روز آغاز  ِسفرت بود !! روز تلخ رفتنت تا همیشه یادم هست !

حالا که رفته ای ...

حالا که رفته ای  دست در دست او به زندگی به روبرو به آینه به مهتاب به فردا به روزگار

 می خندی خوش بخند؛ عاشق دیروز تو همخانهء ِتنهاییست !!

 

پ ن : کاش بدونی چقدر هوای شونه هاتو دارم غریبه!

 

/ 0 نظر / 4 بازدید