به همین سادگی

وقتی طبق روال این شبها  که پاییز از کار تا خانه را با من قدم می زند

وقتی سوز  ِشب دندانهایم را آرام آرام می لرزاند

وفتی تو می آیی و محال ِ گرمایت

وقتی بغض می آید و جای خالیت

باران آهسته آهسته به پرده می آید

و کسی از دور انگار می خواند :

چه خبر از دل تنگ ؟

اصلا آیا خبرش هست ؟

خبرش هست که من همچنان درگیرم همچنان در بندم ؟

خبرش هست دیوانه دلی دارم بی بهانه مست ِ مست ؟

خبرش هست دلم می گیرد ؟

یا که نه ؟ آنچنان غرق در عروسک بازی یک رمان ِ تازه ، حادثه ای نزدیک ، مردکی در راه ؟

نه خبرش نیست !!

او کجا و این حال ِ مریض ، این هق هق ها کجا؟

او کجا و این من ِ تنها کجا ؟

نه خبرش نیست ، او همچنان دور است !

 باران همچنان می بارد

باران همچنان می بارد

باران

باران

صحنه کم کم تاریک می شود !

 

پ ن ١ : رومیو عاشق از دفتر تا خونه ...

پ ن ٢ : هرگونه مخاطب برای این متن به شدت تکذیب می شود ! 

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
پاییز

کم کم داشتم نگران میشدم که نکنه اتفاق تازه ننوشتن وبلاگ باشه خوشحالم که دوباره برگشتین و مثل همیشه زیبا نوشتید[گل]

tak

salam montazere in boodam, kheili diir omadi soraghe badi bye

سکوت

سلام آقای رومیو عاشق! امیدوارم که حالتون خوب باشه. ظاهراً اتفاق تازه تاثیر آنچنانی‌ در شما نگذاشته که همواره غمگین مینویسید؟!!! همیشه موفق باشید!

اسم ندارم

بوی پاییز بوی باران بوی سازی که شکست طمع تند کلاغ سفره خالی باغ یاد تو در من مرد طعم کابوس عطش تازه عروس اونهمه خاطره را باران شست ..................

بی نشون

پاییز,ای سرود خیال انگیز پاییز,ای ترانه ی محنت بار پاییز,ای تبسم افسرده بر چهره ی طبیعت افسونکار