نم نم اشک

سلام

من و خیال تو  باز به هم رسیده ایم در زمستانی سرد  ،شهری دور ، رهگذرانی مات، همه بی لبخند !!

 من و خیال تو باز به هم رسیده ایم در هلهلهء بغضی گنگ ، سردردی لجوج، دقیقه هایی زرد!

من و خیال تو جمعه ها به جنون می رویم یا بهتر است بگویم خیالت جمعه ها به جنون می بردم

به سرزمین کلمات ِ سردرگم، به هفت آسمان رویاء ، به تنهایی اتاقم ، به سکوت ِ بی تو !

باران می بارد ، می شنوی؟

دلم می بارد، می شنوی؟

آه چه ساده ام ، تو کجا و این حال ِ مریض؟

تو کجا و من ِ دور از تو ؟

نیستی و خیالت هر آنچه می خواهد با این دل تبدار می کند .....

دست در دست آدمکی در دورها شاد ِ شاد به زندگی دچاری و

 من این سوی تنهایی با خیالت تا همیشه عجین!

تا همیشه گرفتار

کاش می دانستی بعد از کوچ بی هنگام تو شاپرک آرزوهای من هم مرد،

کاش می فهمیدی پشتم شکست خالی شد روز بعد از  رفتن تو !

روز سرد رفتنت تا همیـــشه  یادم هست ..!

رفتی و من ماندم و من و من ...............

....

...

.

 

پ ن : بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !!

 

 

/ 3 نظر / 3 بازدید
آذر

گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟ قیصر امین پور

maryam

تو رفتی و جاده در امتداد رفتنت وسیع و من در عمق این بی نهایت چه دور!! و تو چه دیر !!!

آذر

وقتي دلم برايت تنگ مي‌شود و نيستي...