سلام فصل زرد آشنایی

سلام

صدای پای ابرکی غمگین، خاطره های بارانی، بغض ِغروب، خیابان بلند و برگهای زیر پا

حاصل اندوه خشکیست به نام پاییز که این روزها آرام آرام میدود در دقیقه هایم ....

در حوالی ام جان می گیرد و می بردم تا دورها ...روزهای کودکی و مدرسه ، شوق اوّل ابتدایی !

بابا آب داد ،سارا و دارا ، کبری و کیف کهنه اش ، دست های سنگین بابا ....

شبها و دیکتهء مادربزرگ ... (یادت بخیر مامان بزرگ)

روزهای کودکی مثل باد گذشتند و رفتند که بازنگردند هرگز که باز نگشتند هرگز!!

 

پ ن : سلام برگهای خشک زیر پا، سلام خاطرهای پاییزی من !

 

/ 2 نظر / 4 بازدید
فائزه

شما هم كه دير به دير پست مي ذاري .. اين يعني اوضاع خوبه ؟ سلم بر پاييز بي خاطره من ..

پاییز

باران آهسته بارید بر تمام بام ها کوچه ها و خیابان ها به تو اندیشیدم و آن سال ها و تمام غم ها و آیا تو می دانستی...؟! مثل همیشه بسیار زیبا نوشتید [گل]