سه شنبه غمگین

پشت پنجره آن بیرون  باران می بارد ؛ نرم  ِ نرم انگار آسمان زیر لب شعر مرا می خواند

شعر شبانهء اندوه !!

شعری از بود و نبود ها ، همهء قافیه اش تو ، تو ، تو ....

تو که با صدای باران آمدی  و از دل ابرهای فاصله آغوش گشودی

یک آغوش گرم  ِ صادقانه ؛ آنقدر گرم که گاه هنوز هم با خودم می گویم :

چقدر به یک خواب ناز می ماند!!

با تو آرامم تو که در خیالم وسعتت بی انتهاست...

من سرزمینی را می مانم که گویا در تمام ناتمامم  بذر نامت ریشه دارد..

دمم تو ، بازدمم تو ، همهء زمزمهء شبانه ام تو ....!

بیقرارم بیقرار ، شهر دلم آشوب است ، در سرم درد جولان می دهد ...

و در این شب که بلند است  و دلم بارانی  جای تو به خدا خالیست ! خالیست!

نگاه کن که چه مظلومانه  در دلم  یک آرزوی خیس نطفه می بندد :

ای کاش می بودی !!!

 

/ 1 نظر / 10 بازدید
نیایش

سلام و درود پشت پرچین سکوت شما را چشم در راهم . با احترام