خط خطی

در کویری دور ،

پشت پرچین ها ؛

پرچین های سکوت ،

 بطن شهری مرده

درون کلبه ای متروک ،

تویی که نیستی و منم که هستم و نیست می شوم با هجوم خیالت

 محو می شوم در بوران اشک  همصدای باران  هم آغوش  ِبغض!!

ترا می اندیشم با نگاهی سرد با دلی پر خون با فریاد ِ سکوت می خوانمت که:

سنگدل حرامت باد زندگانی!!

 

/ 4 نظر / 2 بازدید

کی سنگدله؟؟؟/

خاتون بی خان

سلام خیلی وقته ازتون بی خبرم هیچوقت دلم نمیاد زندگی رو به کام کسی حروم ببینم حتی به کام اون سنگدلی که ...

علیرضا

عشق یعنی راه رفتن زیر باران عشق یعنی من می روم تو بمان دوست عزبز .نوشته هات قشنگنه .دوست داشتی به من سر بزن .

مینا

خیلی زیبا بود هر چی خوندم سیر نشدم