که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را !

 پرندهءِ خیالم پر کشیده تا آسمانی دور لابلای ابرهای به هم پیچیده خانه ای در باد

خانواده ای در یاد !!

آن مرد آمد ...!

آن مرد با فرقی شکسته،  بغض در سینه ، آن مرد با درد ، با اندوه ِپشت سر آمد!

ناقوس باران به صدا در آمده اشک لابلای زلال ِدلهای به شب نشسته، بیقراری می کند !

خورشید زانو می زند امروز ، لحظه ها بوی خاکستر می دهند ....شب از همیشه تاریکتر !

سکوتم پر شده از های هوی ربّنا اغفرلنا های آسمانی ......از دست بگیر آسمانی نشین بالا بلند!

در خیال محو می شوم سرم دوَران دارد ....اوست که سجده بر عشق زده آسمان خاکش شده !

اوست آینه دار قلبهای وصله پینه دار، مرد ِ مهربان کوچه های بی کسی ،

هم او که (نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را )!!

اوست که زمین افتاده را بهانه برای برخاستن ،من شدن، رها شدن !!

هم او که افق را تماشایی می کند وقت دست به زانو گذاشتن نامش بردن !

در تلاش برای به لیاقت رسیدن برای فرار از واژه های کبود برای زیبا دیدن برای

خالص بودن برای در هم شکستن لجنی به نام تکرار دست به عرش می برم

بهانه می چینم از هفت آسمان عشق، از ملکوت، سلوک می جویم !

در سرم سودای توست ، آسمانی نگاهم کن پر پروازم بده اوج بگیرم رها شوم از این شب نشینی های مریض !!

از آدمکهای به هم لولیدهء سردرگم هراسانم .. آنانکه امروز دستگیرند و فردا دست و پاگیر !!

دلم می گیرد از های و هوی خاطره های آبی.. روزهای رفته بر باد آرزوهای بی نطفه !

روزهایی که خیالش مرا می ربود و می برد تا قصر آرزوهای محال تا در او گم شدن ، غرق شدن !

بهانه باش برای چشم گشودن به یک واژهء رویایی ، برای فردا !!

مدتهاست در دیروز جا مانده ام ... آسمانی نگاهم کن !

 

پ ن : نوزدهم ناغافل آمد .  ناغافل هم می رود، امّا تو ماندنی ترینی بر تمام لحظه هایم مولای نهان آشکار سبز پوش!

/ 1 نظر / 4 بازدید
نیایش

hc دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست . با احترام به روزم .