دو سه خطی نامه

سلام

نمی دانم با این دل ِدیوانه چه کنم؟

 از سینه برون آرمش و بفشارمش سخت

 شاید به سخن آید و گویدم از این همه در بدر بودن ، چشم براه بودن،

 در التهاب بودن چه حاصل؟

او که رفت و به پشت سر خندید و از یاد برد کسی این دورها بی او می شکند 

او پرواز بهانه اش بود ، از آغاز پریدنی بود !

شبهای بیقراری، هلهله های وقت دیدار، صدای گنجشکهای پارک ، نامه های عاشقانه

شرم اولین دیدار ، گل سرخ پر پر ، گونه های سرخ ، همه اش خاطره ای زرد شد ه است!

یادگارش همین قاب عکس خالی شکسته و این دیوان حافظ و این شب نوشته های خط خطی   

از آن روزها  تنها سردردش مانده و قهوه های تلخ و سرفه های سینهء پر از دود پر از هق هق !

از آن روزها تنها همین مانده که غروب جمعه را سکوتی فرا می گیرد سراسر زرد ، مات ِ مات !!

ازآن  روزها تصویر شکستهء یک مرد لابلای آینه ها تکرار می شود ،

 پاییز از نیمه هم گذشت و  زمستان آرام آرام انگشت به لب به حوالی ام می رسد

اتفاق تازه ای نمی افتد همچنان این جاده ها مسافری را آبستن نیستند

همچنان او آن دورهاست

همچنان تنها مونسم این کلمات ِ گیجند ، این واژه های دربدر، دقیقه های مضطرب!!

بگذریم ، جمعه که می آید و به غروب می رسد  عنان ِ این کلمات دست من نیست ..

 می آیند و مهمانی می دهند و بسوی نامعلوم واژه می شوند و می شوند این دوسه خط

به دل نگیر قاصدکم من از این روزها عبور خواهم کرد ...........چه آرزوی خیس محالی!!

 

پ ن : دلم برات تنگ شده بود ، این دوسه خط بهانه بود !

 

/ 5 نظر / 8 بازدید
نانی آزاد ... مترسک

زندگی دفتری از خاطرهاست ... یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ... یک نفر همدم خوشبختی هاست ، یک نفر همسفر سختی هاست ، چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد... ما همه همسفریم[گل]

پاییز

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم امروز هم گذشت با مرور خاطرات دیروز با غم نبودنت..و سکوتی سنگین و من شتابان در پی زمان بی هدف فقط میروم ..فقط میدوم یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما گرمی مهر تو را میخواهند غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی فقط صدایی مبهم قول داده بودی برایم سیب بیاوری سیب سرخ خورشید سیب سرخ امید یادت هست؟؟؟ و رفتی و خورشید را هم بردی و من در این کوچه های تنگ و تاریک سرگردانم و منتظر برگی از زندگی ام را ورق میزنم امروز به پایان دفترم نزدیکم[گل]

...

تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست! چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست! چگونه جای تو در جان زندگی سبز است![گل]

مریم

عبور خواهم کرد و دهن تب دار شب را به ماه خواهم بخشید نور خواهم ریخت به پای تک درخت این خانه و باز عبور خواهم کرد از نانوشته ی این دفتر کاهی و دلم را خواهم بخشید به چشمهای روشن تو ... و یک روز همه چیز میشود چند دستخط. یادمان باشد دستمان خط نخورد . دلی نشکند ... ... این هم از یک بار دیگر هر چی... خدا میداند چند بار دیگر هر چی ... و ای کاش این بارهای دلنواز , در واج های عشق سبز شوند . با اندوهت میان خلسه های شب دمی بیاسای دمی بیاسای رفیق [چشمک]

نیایش

حال همه ی ما خوب است اما تو باور مکن ...