من از سایه های زرد بیزارم

سلام

 وقتی   آهسته آهسته همچو روءیا در دَوَران سنگین ِ سر ِپردرد ، حوالی ام بال می زنی ،

عطر حضورت به باران می رساندم و  من ِ مجنون ِ باران، گم می شوم در خیالی محال،

وَهمی محض ، دلهره ای شیرین ، عشق عشق عشق !

آغوش می گشایم به پوست کشیدهء شب و  رو به ناسوت ِ خیال ، نامت را زمزمه کنان

 تا شعر می روم !!

می روم تا کوچه های ابری واژه های اندوه ،تا هفت آسمان دور تر از حال ،تا بغض بغض بغض!

کاغذپاره هایم خیس می شود ، بارانی می شود و من  نقطه می شوم در لایتناهی سکوت!!

گفتم سکوت ؟!!

  راستی  بگویمت مدّتهاست در سکوتی سرد ،خود را سپرده ام به تلاطم های

گاه و بیگاه ِ روزگار ، شده ام یک آدمک کوکی ، باورم شده است همین است که هست !!

لحظه هایم به جبر  ِ بود و نبودت  خو گرفته است ....!!!

عادت کرده ام لابلای همین کلمات ِ گیج بجویمت و چون همیشه تو نباشی !!!

می بینی یادگارت را ؟

یادگار آنهمه دوستت دارمها ،  بیقراری ها تا سحر ، آنهمه فال حافظ ، آنهمه خاطره را؟

منم و این جمعه های تکراری ، این کند دقیقه های سمج  و زرد ِ زرد !!!

منم و تمام این هذیان  ها بدون تو !!!

حرفی بزن ، کاری بکن من از خیـــــــــــــــــال خسته ام !!

من از خــــــــــــــــــیال خسته ام !

 

پ ن: کشتی ِ طوفان زدهء دلم را تنها نگاهت می رساند به ساحل ها !!

پ ن ٢: قافله داره می رسه ، هیس ......................

 

/ 3 نظر / 9 بازدید
پاییز

کاش اسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او میکرد [گل]

...

امشب نجوای باران , رقص دل انگیز باد در این ثانیه های کشدار که حاصل عقربک های خمار است مرا می برد تا خاطرات گنگ تا سکوت ناب بی پیرایه تا طعم گس تنهایی مرا می برد تا کوچه باغ های بی انتهای دلم. باز هم امشب مثل هر شب من بر شدم ز خودم تماشا کردم راه را انتها را و تمام دلتنگی های دلم را کنار ذهن آشفته ام و پای خسته ام تا فرصتی دوباره برای ما شدن گذاشتم.[گل]

نیایش

مثل همیشه زیبا مثل همیشه کلمات نمک پاش زخمی است دیرینه که مرهمی جز عشق ندارد . در یلدایی بسی سپیده نقد شما را ارج می نهم. با احترام.