خط خطی های منقطع بی بهانه واسه از لحظه نوشتن از تو گفتن ..

او که رفت و به پشت سر خندید و به روبرو گریخت و  به فرداها رفت ؛

 هر کجا سر به گریبان هر که هست ؛ خدایا به سلامت دارش و بگو:

از تو به یادگار ( از همهء با تو بودن یادگار) ، همین کاغذ پاره هاست در باد

همین شب مویه هاست در یــاد !!

از تو به یادگار: شب مانده است و سکوتش !!

از تو به یادگار: همهمه های مکرّر تنهایست !!

از تو به یادگار: سونامی  ِ اندوه است در بیکران ِ لحظه ها ..!!

خدایا لبانش همیشه خندان امّا گهگداری هر چند کوتاه  یادش آور :

 این حوالی بی او زندگانی مرده است !!

او که رفت و به پشت سر خندید و به روبرو گریخت و به فرداها رفت کاش می دانست که

در سَرَم واژه می جوشد تا دمای پایان ، لحظهءِ شکستن ، امتداد ِ بغض!

شهر من این روزها آرزو کم دارد ...درگیر  ِ محالات است !!

ای محال که پریدی تا دور دورهای فاصله ، شهر ِ من بی تو تا همیشه غمگین است !!

 

پ ن١ : هرگونه مخاطب برای این متن به شدت مطرود است !!

پ ن ٢: واسه خودم دلم تنگ شده بود ؛ این دوسه خط بهانه بود !!

 

__:نکتهء انحرافی : روز زن  را به صنف زحمتکش طلافروشان تبریک عرض می کنیم !

 

___نکته انحرافی تر :  آخرین قطعه از پازل این وبلاگ جمعه این هفته تکمیل می شود و

 این کتاب زرد به تاریخ خواهد پیوست ، باشد که بقای عمر قاصدک ها در باد !

 

/ 3 نظر / 8 بازدید
سکوت

بی‌ صبرانه منتظر فرا رسیدن جمعه و قطعه پایانی پازل وبلاگتون هستم!!!

afsaneh

سلام زیبا نوشتی ...همین ...پس مخاطب نداره ؟...! بابت تاخیرم شرمنده نتم خراب بود تونستی بیا

afsaneh

نگاهت را به زمین بدوز آیینه ی آسمان است اگر چیزی یافتی مژدگانی اش با من ! .