خط خطی

همه چیز با یکی بود و یکی نبود آغاز می شود

یکی که سر به دیوار جنون شبزده ای گمنام است در روزگاری غریب پر از آدمکهای جورواجور

یکی آن دورها انگار نه انگار که بهانه است برای کسی در انتظار پایان؛بـــهانه ء آغاز...!

این حوالی جایی میان تردید و آه یکی در سکوتی سرد کنج غروب به تو می اندیشد که

بی بـهانه آمدی و دچار کردی و باز بی بــهانه پر گرفتی و رفتی تا جایی دیگر و کسی دیگر !

از من گذشته است اینکه  سر به زانوی اندوه باز هم خیره به راهی بمانم که

 هیچ مسافری را آبستن نیست !

خیره به راهی که تو هرگز به فکر باز آمدن از آن نیستی ...

از من گذشته است که باز هم در انتظار سخرهء این و آن شوم که  :

هان هنوز هم حیرانی ؟؟!!

تو آمدنی نیستی امّا گاهی به یاد آور روزهای بی قراری را ؛ لحظه های التهاب ِهمنوایی را!

گاهی به یاد آور پرسه هامان زیر باران را

 خیابان بلند انتظار ؛  هق هق دوستت دارم ها را !!

نمی آیی امّا گاهی به یاد آور بی تو می میرم های بارانی را ...

شب به نیمه رسیده است و خیالت ببین مرا تا کجا به هذیان می برد

نمی خواهم دیگر از این هذیانها خسته شده ام ؛ هیچ چیز را به یاد نیاور . بی خیال!

 

پ ن ١: ممنون از پیامتون ناشناس عزیز ولی نه متاسفانه نمیشناسمتون و علاقه ای هم ندارم بشناسم!

پ ن٢: ندارد !

 

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
آرامش

اگه آفتاب ميسوزونه بي خيال آخه تو سايه بوني اگه آدم ها وفا ندارند بي خيال آخه تو مهربوني اگه من واست ميميرم بي خيال ، آخه تو لايق تر از اوني که ميدوني . . . [گل][گل][گل][گل][گل][گل]