جمعه نوشت

سلام

از من ِ دچار  به تو که چاره ای ،چقدر فاصله است ؟!

از من ِ غرق آلوده به درد تا تو ای درمان درد ،چقدر فاصله است ؟!

از من ِ مسلول در خاطره های کبود تا تو که بهانهء هر چه خاطره ای ، چقدر فاصله است؟!

از من ِ دور (از حتی احساس آرزوها) تا تو  که سرانجام آرزوهایی ، چقدر فاصله است؟!

آی خداااااااااااااااا

نگاهم کن و بگو بین من و تو چقدر فاصله است ؟

من این پایین لابلای صورتک های عبوس گرمی مهر  ِ ترا کم دارم !!

من این دورهای سراسر سرد ، سراسر زرد، سراسر درد، ترا کم دارم !!

من برای ماندن برای ادامه دادن برای ایستاده با باد گلاویز بودن، بهانه کم دارم ، ترا کم دارم!!

آی ی ی خدااااا

این جمعه های ژولیده ، این دلهره های مریض ، این دقیقه های سربی لجوج،

 این با سراب هم آغوشی را بگیر از من .... رهایم کن از این تکرار  ِ زرد !!

تو  مرا دستگیر باش بین این همه آدمک  دست و پاگیر!

من ِ بی من را به خودم وامگذار .........

آمین !

 

پ ن : عید علی عید بزرگ غدیر به عاشقاش مبارک !

ما که لایق نیستیم اما محتاج به دعاییم همیشه ! (گل سرخ)

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
پاییز

خداوندا تو مسئولی مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی عید بر عاشقان مبارک[گل]

مریم

امان از این انعکاس خاکستری دنباله دار که هر چه می کشد دل از این دلکشیدن است به سوی یار که این چنین ملول خزیدن در لا به لای انگشتان نسیم گویی عادت دیرینه ی این روح همیشه خسته است امان از دلهره های مریض امان ازدقیقه های سربی لجوج که زمانه زمانه ی یادگاری هاست میان خطوط تاریک ذهن من و تو و همه که انگار رنگ بی رنگ اندوه به هیچ نشانه ای نشانه دار می کند دل را این دل مریض را... عید غدیر مبارک دست علی یارتان [گل]

saye

salam eyde to ham mobarak

...

هستی در قفس تنگ ذهنم نمی گنجد بیهوده تلاش نمیکنم فقط باید فانوس خیال عاشقانه ام را بگردانم و تا جایی که پرتو آن مجالم می دهد, رازهای زندگی را تماشا کنم. اگر قفس ذهنم را بشکنم از رنج میله ها و تنگنای جا ,می رهم. خدا هستی ناب است عریانی محض است. من نیز عریان می شوم و در عریانی تمام عیار روح در آیینه بی زنگار با خدا ملاقات میکنم. [گل]

آذر

چقدر زيبا مي‌نويسي. مي‌دانستي! هميشه مي‌خوانم نوشته‌هايت را.