جمـــــــــــعــــــــــه

اینجا این دورها پشت هالهء سکوت بین شب و فردا کلبه ایست متروکه همه اش حسرت یک جای خالی !!....

اینجا فلس مجهول های های یکی در  آینه پیوسته تکرار می شود

اینجا یکی با اشک ِشمع، جان می دهد هر شب ، هزار بار می میرد از آه ِ دل ِ پرخون ..!

اینجا همه اش چاه است  برای فریاد ، چاه های هزار توی سکوت...!

این حوالی ،صدا، مدتهاست جان داده است !!!!

و اکنون از همین نقطهء مبهوت ، از همین تا دورها برهوت، این منم ایستاده بر تلّ ِ آرزوهای محال

 این منم که فریاد می زنم : خداوندا ربنا پروردگارا ای بزرگ ای قَدَر ای توانا دیگر چه بگویم

تمامش کن این بازدم های خاکستری را نمی خواهم ، نمی خواهم ...!

 

پ ن : ندارد!

 

/ 4 نظر / 20 بازدید
آب تنی

این بازدم های خاکستری ... تعبیر فوق العاده ای بود...

MiTrA

نظری کن که به جان آمدم از دلتنگی گذری کن که خیالی شدم از تنهایی

یکی مثه تو

ترا آغوش می گیرم . هوا تاریکتر میشه خدا از دستهای تو . به من نزدیکتر میشه [گل]