خداحافظ فصل زرد

این کوچه های دلهره

این لحظه های ملتهب

پیچ در پیچ سلام   ِزمستانیست سرد در روزگاران ِ بدون تو ..!

تلخی آهیست کنار پنجره های به خاکستری گشوده ،

 به قطرات خیس باران، به قاب عکسی در خیال! آه

این دقیقه های زرد

این هق هق های گنگ

این پریشانی در امتداد خاطرات ِ گیج

پیوند من است با لبخند سرد ِ‌ عابرانی همه شان فرورفته در لباسی گرم دستها تا بینهایت دور !!

ای آبی ِخاطره های دور ، از انجماد می آیم  ،

 از فصل زرد برگهای بیصدا ،از یادواره های مظلوم لحظه های دیدار...از پاییز !

____________________________________

 یلدا انگشت به لب با اندوه جانفرسای شبی دیگر پشت ِ فردا می رسد

من به شعر می روم آغوش می گشایم برای در خود فرو رفتن و  رو به نگاه اشکبار  ِ یلدا ترانه گفتن!!

یلدای آسمانها، به خاکی اتاقم ،به انزوای دستهایم

به کور سوی چشمانم به سکوت  خانه ام پای بگذار

شمع ، پروانه ، دل ِ پر درد ، چشم خیس ، خاطره های مه گرفته ، حافظ ،

دست نوشته های سهراب ، پاکت سیگار ، قلم و دفتر ِ اشک ، سفره ِ شعر ِ درویش !

می آیی و می بری ام تا خاطرهء چشمی زیبا کشیده بر افق همچو چشم آسمان

و من  ِ مبهوت چشم می بندم و سوار بر تمام دلخوشیهای کودکانه ام به عشق می رسم

به سرزمین حنایی رنگ دستهایش ، به روسری ِ آبی نرگسم در باد ، در یاد ، سراب سراب!!

پشت این همه فاصله هم آغوش تنهایی ِ خویش ترا می جویم که ندیدمت و به سوز ِ نگاهت سوختم سوختم!!

یلدا نیامده خواهد رفت ، اتفاق تازه ای در راه نیست ، به همین زودیها سفر آغوش می گشاید !

 

ادامه دارد ............

 

پ ن :  یلدات پر از آرامش  ،  آبی ِ خاطره های دور !

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
پاییز

من نگاهي را مي‌مانم که در اندوه غبار آئينه‌ها خاطرات خستهء خود را مي‌جويد اما نمي‌يابد.[گل] --------------------------- یلدا خجسته باد[گل]

...

شب مشکین فام یلدا هزاران گوی و واگویه دارد یکی از این هزران گفتن هم غنیمتی است در این روزگار فراموشی شبی که به بلندای زلف معشوق است و می شود یک عمر ابرو را در آن باخت شبی که برای دلسوختگان یک قرن می گذرد شبی که می توان یک دیوان غزل با بیت های سوخته گفت.[گل]

.

جاری ام در شبی دراز آهنگ [گل]

آذر

سلام. خواندن وبلاگتون يكي از كارهاي روز‌مره ام شده. صبح قبل از شروع كار حتما وبلاگ شما را نگاه مي‌كنم.

مهدی

سلام یه سر بیا وبلاگ من خوشحال میشم