نم نم باران و شب بی تو

سلام

من ِ دلتنگ رو به سراب ِ گنگ چشمانت خیره  لابلای واژه ها می جویمت و نیستی

نیستی و من گم می شوم بین این دقایق کبود ،محو می شوم لابلای درد ِدلها

شب به خود می خواندم و سکوت ِ بی تو می بردم تا جنون ِ از تو نوشتن از تو گریستن

چشم به راهت می مانم ، راهی که به وضوح می دانم مسافری را آبستن نیست !

 

 پ ن : در شب آسایش ماه، کنج پستوی خیس از عطر شب بوها  ، پشت نقاب غبار آلود خاطره ها، تصویری از درنگ را نقاشی می کنم !                            

 

/ 3 نظر / 12 بازدید
بی نشون

دگر این مویه های دلتنگی به دل نمی زند چنگی! گریه کن غزل غزل خود را ! هر غزل شد الهه ی سنگی ! ای سکوت ! همسایه آه! از تو دور است هزار فرسنگی!

ندا

سلام ای آشنای هم درد مرسی که بهم سر زدی جوابت دادم ثبت نشد به دل نوشته های قشنگت سر زدم لذت بردم امیدوارم همیشه نگاهت گرم گرم باشه. [لبخند]