دوسه خطی نامه شاید

سلام

غربت و سکوت جمعه  ترا به ابدیت ِ فاصله می رساند و مرا به اشک !

می رساندم به سردرگمی در کوچه های خاطره ِ ،

 به التهاب روزهای آبی ِ با تو بودن ،به خلسه های رویاء....

غربت و سکوت جمعه دست به دست هم می دهند و با لبخندی زشت مرا نشان می دهند: پریشان حال و شکسته !

پی ِ آن نیستم که بدانم کجایی و با که فرداها را گام بر می داری ،

 حوصله ام را این روزها به حراج گذاشته ام ، دربند ِ اینکه آه اگر می بود نیستم !!

 شده ام غرق بازیهای روزگار....

شده ام آقای (........)لابلای آقایان ،خانمها ( هویت پیدا کرده ام)!

امّا جمعه ها و سکوتش مرا مچاله می کند در اتاقکی خالی دور از هیاهو ، دور از آدمکها، دور از تظاهر !

جمعه ها من ِ بی من به خود می خواندَم و می برَدم تا هفت آسمان بغض ، ترانه، اندوه!

جمعه ها سبد ِ احساس من پر است از حلقه های باران ، پروانه های دلتنگ، حسرت پرواز!

جمعه ها دلم برایت تنگ می شود و چون همیشه جای خالیت هم آغوش ترانه هایم در بــاد!

با این همه باز اواخر نامه که می شود دست و دلم باز می شود برای اینکه بگویمت

 نیستی امّا خدارا شکر نفسی هست ، لقمه نانی هست، خدایی هست !!

خدارا شکر به درک ِصبر رسیده ام ، لابلای های های کردن ِ دلم کمی منطق را هم گنجانده ام !

کنار آمده ام با اینکه تو بالاخره می رفتی ، دیروز امروز یا فردایش فرقی نمی کرد !

با این همه این دلتنگی و این پریشان گویی ها تا همیشه یادگار عشقیست سرابی رنگ !

با این یادگار به فردا می رسم ، همینم بس!

  

پ ن : تو گرانمایه ترین تصویری ، من همین قاب ِ تو باشم کافیست !

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
پاییز

من نگاهي را مي‌مانم که در اندوه غبار آئينه‌ها خاطرات خستهء خود را مي‌جويد اما نمي‌يابد.[گل]

آذر

هیچ می‌‌دانی چرا چون موج، در گریز از خویشتن، پیوسته می‌کاهم؟ - زانکه بر این پرده تاریک، این خاموشی نزدیک، آنچه می‌خواهم نمی‌بینم، وآنچه می‌بینم، نمی‌خواهم.

علی

سلام دوست عزیز. وبلاگتون و نوشته هاتون بسیار زیبا بود . انشاالله همیشه شاد و خرم باشی.

...

وقتی میان کاغذ های آغشته به خاطرات خاکستری ات گم می شوی وقتی به یک رج تار و به یک رج پود سالها تنهاییت خیره می مانی, با کدام منطق می شود به اشک ها یمان گفت نبار؟ به دل هایمان گفت نشکن؟[گل]